حسن حسن زاده آملى

23

هزار و يك كلمه (فارسى)

حاصل اين كه كمال عالم كيانى و غرض آن انسان است و مقصود از خلقت منحصر در انسان كامل است و خلقت ساير اكوان از جمادات و نباتات و حيوانات از جهت احتياج به ايشان در معيشت و انتفاع به آنها در خدمت است ، و تا آن كه مواد ضايع و مهمل نگردد صافى و زبده مواد خلقت انسان گرديده است چه حكمت إلهيّه و رحمت ربانيّه اقتضا مىكند كه هيچ حقى از حقوق فوت نشود بلكه هر مخلوقى به قدر استعدادش به سعادت خود برسد . متأله سبزوارى در آخر فصل اول باب چهارم اسرار الحكم ( ص 178 ؛ به تصحيح استاد شعرانى ( رضوان اللّه عليه ) چه نيكو فرموده است : چنان كه ماده انسان ناسوتى در تكوينيّات به هر مقام رسيد واقف نشد مقام بهترش دادند پس در جمادى واقف نشد به نباتى رسيد ، و در نباتى واقف نشد به حيوانى رسيد ، و در حيوانى واقف نشد به انسانى رسيد ، همچنين انسان ملكوتى در تكليفيات و مقامات سير الى اللّه تعالى . هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند در اين مقام نقل يك كلمه از هزار و يك كلمه و نيز نقل يك كلمه از صد كلمه ما مناسب مىنمايد ؛ اما يك كلمه از صد كلمه كه كلمه شصت و چهارم آن است اين كه : آن كه در تن و روان خود بينديشد ، خود را يك چيز و دو چيز بلكه چند چيز يابد : يك چيز به حسب شخصيت ، دو چيز يا چند چيز به لحاظ تحليل عقلى . يك شخصيت ممتدّ از فرش تا فوق عرش كه يك انسان طبيعى و مثالى و عقلى و الهى است : طبيعت هميشه سيّال است و صورت او به تجدد امثال محفوظ است و در حقيقت روح متجسّد است ؛ مثال را تجرّد برزخى است ، و عقل را تجرّد تام ؛ و الهى اين كه هيچ چيز به انفصال و استقلال نازل نشده است بلكه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ . روان گوهرى نورانى منزه از مشاين طبيعت ، و مغتذى به حقايق علميه است . و حقايق علميه صور فعليه‌اند كه به كمال رسيده‌اند و حركت در آنها راه ندارد